تبليغاتX
MOON DANCER

MOON DANCER

 

سلام..بالاخره نوبت من هم رسید که برم..توی این دوسالی که اینجا بودم واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم..و دوستانی پیدا کردم که  برام خیلی ارزشمندن...اما دیگه وقته رفتنه..

البته اگه خدا بخواد میخوام بشینم واسه کنکور کارشناسی ارشد درس بخونم..و چه چیزی مهمتر از اون...اما بعد از کنکورم هم معلوم نیست که برگردم یا نه.....این تنها وبلاگیه که من دارم..وبلاگی که هر پستش متناسب با یک خاطره وحال و هوای درونی من بود..البته برای کسانی که اهله دل بودن ..

از غم یه خاطره شروع کردم .و به  اشنایی هایی ادامه دادم..رسیدم به جایی که نسخه میپیچیدم...!!

گذشت و گذشت...شد نیاز...شد عادت... گاهی امید.و گاهی تردید!...... به قول یه بنده خدایی شده بود  وبلاگ درمانی!....و خیلی زود هم تموم شد.....

و این هم پایانی است  برای من....

به همین راحتی

این شعر هم تقدیم به  همه دوستان  خوبم...

خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت15:37توسط فروه | |

          خدایا تا کی باید تجربه کنیم و عبرت بگیریم

 

سه دسته ادم از نظر من غیر قابل تحملند:

ادمایی که به عقل و شعور خودشون شک دارند و به حرفای دیگران اکتفا میکنند

ادمایی که زود قضاوت میکنند

ادمایی که حرف و عملشون یکی نیست


نه اینکه هوای نوشتن نیست، نه اینکه نفس تو نباشد در هوای من
.
.
.
در این هست و نیست شدنم صدای پای تو که می آیی و می روی را مدام میشنوم.
خدا خدا خدا خدا

گفتی تو را شانه شده ام
گفتی هوای نفسی
گفتی توان بودنم
خدا خدا خدا خدا

خدا نشسته است و تو را نظاره میکند و به خود میبالد به خود و هفتمین روز خلقتش
آب و خاک وهمه موجودات و همه شش روز برای تست.
و اما روز هفتم!!!
تو را جز برای پرستش خود نیافریدم.

(ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)

خدایا شکرت.....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت21:58توسط فروه | |

 

         

 

خدایا...

 

خدایا کمکم کن تا راهی رو  که انتخاب کردم بیراهه نباشه

و چنان کن که پایان کار تو خوشنود باشی و من رستگار....

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت0:37توسط فروه | |

باز کن پنجره را ،که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه ی گل ،کنار هر برگ،شمع روشن کرده است
همه ی چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه اواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را ،گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره را ،ای دوست،هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند ،سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه ی گل های سفید،نیمه شب باد غضب ناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ ،با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!

خاک جان گرفته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را

   و بهاران را باور کن


((فریدون مشیری))

سال نو مبارک همراه با بهترین ارزوها

سلام به همه دوستان خوبم..به همه ی  کسانی که در این مدت همیشه کنارم بودند..چه شادی و چه غم ..دوستانی مجازی ولی شاید واقعی تر از دوستان واقعی..در واپسین ساعات سال ۸۷ و در استانه ی ورود به سال نو برای همه ی شما دوستان خوبم ارزوی موفقیت و سالی سرشار از شادی و سلامتی رو دارم و امیدوارم که به همه ی خواسته هاتون برسید..

راستش شاید مدتی اپ نکنم .دلم براتون خیلی تنگ میشه..شاید باور نکنید ولی من توی این محیط مجازی چیزایی یاد گرفتم ..دوستانی پیدا کردم و تجربیاتی بدست اوردم که تو دنیای واقعی خیلی دنبالشون بودم ولی پیداشون نکردم .. دوستانی که با نظراتشون همیشه منو در همه حال تنها نگذاشتند.. اینجا همه چی بوی صمیمیت و صداقت داره و شاید تنها جایی که من احساس ارامش میکنم...

همتونو دوست دارم

                                                         فروه

                                                              

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت1:52توسط فروه | |

 

 

مي دوني تمام مشكلات و ناراحتي هايي كه تو داري بر ميگرده به طرز افكار تو...اينكه چه جوري به دنيا نگاه ميكني؟؟؟...مي دونم گاهي اتفاقاتي تو زندگيت ميوفته كه بسيار ناراحت كننده است..اتفاقاتي كه رخ دادن و تو توانايي تغيير اونا رو نداري...يك سري تجربه هاي ناخوشايند داري كه نتونستي هنوز باهاشون كنار بياي...گاهي بايد قبول كني كه خيلي چيزها از حيطه ي ادراك و كنترل تو خارجه..

خوب به نظرت بايد چيكار كني؟؟

 

مساله اينجاست كه وقتي خلق ادم پايينه فقط كاستي ها رو ميبينه ولي اگه بتونه خلقشو بالا ببره مي تونه هستي ها رو ببينه...كه ميتونه براش وضعيت خاصي رو ايجاد كنه...

اينجاست كه اصل پذيرش معنا پيدا ميكنه..يعني قبول كن..به عنوان اتفاقي كه افتاده و اگه تو بتوني اونو كنار بزني اينجاست كه بايد به خودت ببالي..

سعي كن توي ذهنت براش جايگزين پيدا كني...

يعني اگه يه چيزي ..يه تجربه اي يا يه اتفاقي ناراحتت ميكنه اونو كنار بزن...و به يك تجربه يا اتفاقي كه برات افتاده و بسيار هم لذت بخش بوده فكر كن...

مطمئن باش نتيجه ميگيري...

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت10:9توسط فروه | |

 

 

  

کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه

هاي خشک او مي کرد......

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن

دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.

 

 

گاهی برای رسیدن به خواسته ای،چه بهای سنگینی باید بپردازیم..!

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت0:53توسط فروه | |

 

 

هر بذري در زمان مناسب خود كاشته و در زماني مناسب تر برداشته مي شود.زماني بايد گريست و        زماني بايد به گريه ها خنديد!وقتي قدرت زمان به اشتياق ما عمل نميكند،پس ما بايد در كدامين بخش  زمان بر قدرت زمان مسلط شويم؟! 

زماني كه غرق در شادي ،خنده و نشاط هستيم ،خبر اتفاقي ناگوار،ما را به اوج اشك و اندوه دعوت        ميكند،ايا اين بخش از زمان گوشه اي از حكمتي است كه بايد پيش ايد؟نقش ما در تغييرات و جابجايی ((اشك و لبخند))چيست؟؟ما بايد از قبل ،براي هر گونه تغيير در بستر زمان اماده باشيم. 

ما بزرگ افريده شده ايم ،حق نداريم كوچك فكر كنيم! 

انسان هايي كه امادگي هيچ اتفاقي را در ((حقيقت زمان))ندارند،خواهند شكست!فراموش نكنيم   زماني  ،زمان پيشرفت و موفقيت ماست و زماني زمان سقوط،شكست و كسب تجربه ماست!اماده     باش و بدان شكستي كه انسان را بيدار ميكند يك پيروزي بزرگ است! 

 

 

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید :

همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ؛ درست در نقطه آغاز هستی.

ولنتاین مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت13:37توسط فروه | |

تا حالا شده به طرز برخوردت،طرز رفتارت،طرز صحبت كردنت با پدر و مادرت دقت كني؟
شده كاري بكني و بعد پشيمون بشي...حرفي بزني  و بعد ندوني چه جوري درستش كني...شده بخواي جبرانش كني؟

حتما شده..
قبلنا رسم بود  وقتي پدر وارد مي شد همه به احترامش بلند ميشدند ما حالا چي!انصافا اين كارو ميكني؟
به اسم صميميت حرمت ها رو شكستيم..اگر دوست داري رفتارتو تغيير بدي..دوست داري يه چيزايي رو تو خودت پرورش بدي..مطمئن باش بهترين نقطه ي اغاز همين جاست.
..تو رفتارت با پدر و مادرت..اگه اينجا رو درست كني  مطمئنا اون رفتارهايي رو كه ميخواي بدست بياري  خودش درست ميشن..
خيلي از ماها فكر ميكنيم اونا هميشه با مااند..حداقل تا زماني كه ما 40 يا 50 ساله بشيم..اما اگه اينجوري نباشه چي؟اگه يكيشونو از دست بدي چي؟
مي دوني چقدر حسرت و افسوس ميخوري...

يادمه يه فيلمي ديدم كه ازرائيل به يه مردي فرصت ميده كه تا اخر شب واسه خودش يه جايگزين پيدا كنه كه به جاش بميره وگرنه ازرائيل خودشو ميبره..اون بنده خدا در به در دنبال يه نفر ميگشت..اخرش هم یه نفرو پيدا كرد و اون شخص  به جاش مرد..وقتي طرف عذاب وجدان ميگيره و به ازرائيل ميگه بيا خود منو ببر..ازرائيل ميگه اون مرد به خاطر تو نمرد.اون مرد چون موقش بود .ولي چيزي كه باعث شد تو زنده بموني  فقط دعاي خير مادرت بود....
برو خوشحال باش كه چندين سال به عمرت اضافه شد...
بياييد قدرشونو بيشتر بدونيم..

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت1:47توسط فروه | |

دوست عزیز میلاد لزران(یکی از بچه های دانشگاه ) که بر اثر انفجار نارنجک توسط افراد منافق و خود فروخته در یکی از دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام در شهرستان تربت جام  به درجه ی رفیع شهادت نائل شد.

 

mo1hrypiel70lx19pifs.jpg                 36ghaor8i0o3stjj7kw.jpg

             

 

روزی که در جام شفق مل کرد میلاد
بر خشک چوب نیزه ها گل کرد میلاد
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
میلاد را بر نیزه، گویی خواب دیدم
میلاد را بر نارنجکی آری ، این چنین است
میلاد را لرزان دیدن سهمگین است
بر صخره از سیب زنج بر می توان دید
میلاد را روز عشورا کمتر میتوان دید

بر سنگ مزارش بنویسید
بنویسید زیر این سنگ کسی خفته است
او به دست متافق کشته است
روز عشورا روز عشق به حسین
این میلاد ماست
که با دو چندان ای کاش
و دو چندان افسوس
زیر این خاک
با دست لرزان عزیزان
خفته است
بنویسید این کس از ضربه کاری مردست
نه بنویسید او شهید است
با عاطفه بود جان را فدا کرده است

بنوسید امروز روز قربان کردن عاطفه هاست
روز پژمردن گل فصل بهار
روز اعلام جنون بر سر دار

(( روحش شاد و یادش گرامی))

                               

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت16:49توسط فروه | |

شهسواري به دوستش گفت:بيا به كوهي كه خدا انجا زندگي مي كند برويم.مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.
ديگري گفت:موافقم.اما من براي ثابت كردن ايمان مي ايم.
وقتي به قله رسيدند شب شده بود.در تاريكي صدايي شنيدند.((سنگ هاي اطرافتان را بار اسبتان كنيد و انها را پايين ببريد))
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعد از چنين صعودي او از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم!محال است كه اطاعت كنم.
ديگري به دستور ،عمل كرد.وقتي به دامنه ي كوه رسيدند،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد ،سنگ هايي را كه شهسوار مومن با... خود اورده بود ،روشن كرد..انها خالص ترين الماس ها بودند    
نتيجه:
هان مشو نوميد چو واقف نه اي از سر غيب             باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور

بزرگترين شكست از دست دادن ايمان است.متبرك كسي است كه علي رغم همه ي رويدادها قلب خود را به سوي خدا مي گيرد و مي گويد:به تو توكل مي كنم    
((جي .پي.واسواني))

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت0:49توسط فروه | |

نمي دونم اين چيزي كه مينويسم درسته یا نه..واقعيته يا يه احساس..ويروسه يا يه تلقين.....
 هر چي هست خيلي فكرمو به خودش مشغول كرده...مي دونم كه لحظه ها خيلي مهمند..مي دونم كه جواني بزرگترين سرمايه ي ادمه..ميدونم كه تو زندگيم به خيلي چيزايي كه ميخواستم رسيدم..مي دونم كه داشته هام خيلي بيشتر از نداشته هامند....ميدونم كه تا حالا كاري نكردم كه خيلي پشيمون بشم....و نشده خيلي حسرت انجام كاري رو بخورم..
اما نمي دونم چرا اينقدر ناشكري ميكنم..گاهي حتي خدا رو هم ميبرم زير سوال.!!.....امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا خدا ادما رو افريده..اين كه بيايم و درگير يه سري مشكلات بشيم..يك سري لذت ها...شادي ها..غم ها...وقتي شادم احساس ميكنم خوشبخت ترين ادم رو زمينم..و وقتي غمگينم ....
.جالب اينجاست كه خيلي از شادي ها و غم هام بيروني اند..وابسته به دنياي  بيرونه..انگار هيچ چيز واسم دروني نشده...هر پاياني برام تلخ شده....خودم احساس ميكنم خيلي دچار روزمرگي شدم..يه جور ثبات..شايدم عادت..نمي دونم...دوست ندارم برگردم به گذشته..اما اصلا دلم نمي خواد زمان بگذره..دنبال توقفم...دنبال سكوت...دنبال تنهايي...و شايدم اغاز دوباره..هر چي به جلو ميرم بيشتر احساس ميكنم كه عقبم.......راجرز ميگه..:غصه ي گذشته رو نخور...نگران اينده هم نباش..در زمان حال و اكنون زندگي كن..اما اين تنها كاريه كه من نميكنم
!

مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات ميكرد بهت چي گفت:جايي كه ميري مردمي داره كه ميشكننت..نكنه غصه بخوري..من همه جا باهاتم.تو تنها نيستي.تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري...قلب ميزارم كه جا بدي....اشك ميدم كه همراهيت كنه..و مرگ..كه بدوني برميگردي پيشم...

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت3:44توسط فروه | |

 

در بهار دو تا بذر حاصلخيز كنار هم نشسته بودند.اولين بذر گفت ((مي خواهم رشد كنم.مي خواهم ريشه هايم را در خاك زير پايم بدوانم و ساقه هايم را از پوسته ي خاك بيرون بكشم.مي خواهم غنچه هاي لطيفم را باز كنم و نويد فرا رسيدن بهار را بدهم.....مي خواهم گرماي افتاب را روي صورتم و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!))...و رشد كرد و قد برافراشت..

بذر دوم گفت:((من ميترسم.اگر ريشه هايم را در خاك ٬زير پايم بدوانم .از كجا معلوم كه در تاريكي به چيزي بر نخورم ؟اگر راهم را از ميان پوسته ي سخت بالاي سرم بيابم از كجا معلوم كه جوانه ي لطيفم از بين نرود...و اگر بگذارم كه جوانه هايم باز شوند از كجا معلوم كه يك مار نيايد و انها را نخورد  و اگر بگذارم كه غنچه هايم باز شوند از كجا معلوم كه طفلي مرا از زمين بيرون نكشد ؟نه!بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود و اين طور بود كه او منتظر ماند..
مرغ خانگي كه در خاك دنبال دانه ميگشت ٬بذر منتظر را ديد و او را خورد...

نتيجه:
براي زيستن ٬شهامت لازم است.يك دانه ي نتركيده ٬داراي همان ويژگي هايي است كه جوانه هنگام شكستن پوسته اش دارد.با اين وجود ٬فقط زماني كه پوسته اش را ميشكند ٬ميتواند خود را به درون ماجراي زندگي پرتاب كند...                                              

                                                                                               ((جبران خليل جبران))

زندگي به تناسب شهامت ادمي ٬گسترش يا فروكش ميكند.!!

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت18:46توسط فروه | |

چه لطیف است حس اغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز...

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت23:2توسط فروه | |

من میگم می تونیم حتی اگر تو اصرار داشته باشی که نمی تونیم
من میگم میشه حتی اگه تو تا ابد بگی نمیشه

من میگم هست اگه تو بازم بگی که نیست
من میگم اره ..اگه تو بگی نه..
چون من ایمان دارم به خودم ...به تو...به ما...به همه
تو هم باید ایمان داشته باشی..به خودت...به من...به ما..به همه ...

این طوری نا ممکن در کار نیست...
این طوری میشه تا تحقق رویاها جلو رفت و حتی فراتر از رویا!در عین واقعیتی عینی..
من میگم میشه..باور کن که میشه چون خیلی ها با همین باور اغاز کردند و شد

پس ما هم میتونیم...مطمئن باش...


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت0:55توسط فروه | |

 

هیچ چیز در این دنیا ارزش ناراحت شدن ندارد....

چرا ناراحتی.؟؟ممکن است هر روز فقط با دو حالت روبرو شوی .وقتی که حالت خوب است یا وقتی که مریض هستی...
اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد..اما وقتی مریض هستی باز هم  با دو حالت روبرو میشوی..
حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا میروی!
اگر حالت رو به بهبودی است که موردی برای ناراحتی وجود ندارد.اما اگر در حالت مردن هستی باز هم با دو حالت روبرو میشوی ...


یا به بهشت میروی یا به جهنم..
اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد.....
اما اگر به جهنم بروی انجا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمیکنی برای انها دست تکان  بدهی!
بنابراین اصلا وقت زیادی نخواهی داشت که بخواهی ناراحت باشی....


پس همیشه شاد باش و لبخند بزن....

هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا ان وقت اشک هایت به تو مجال نمی دهند تا زیبایی ستاره ها را ببینی!

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت4:13توسط فروه | |

 

ضمن عرض سلام و خسته نباشید اینبار میخوایم راجع به سن ازدواج و فاصله ی سنی مناسب بین همسران  و مضرات ازدواج دیر هنگام صحبت کنیم...

خوب ما سه نوع ازدواج داریم:
ازدواج زود هنگام(غ)
ازدواج بهنگام(ص)
ازدواج دیر هنگام(غ)
مضرات ازدواج دیر هنگام:(یعنی زمانی که فرد به بلوغ رسیده و مانعی هم برای ازدواج نداره)
۱)شور و شوق زندگی کم میشود(لذت ها کم میشود)
۲)افتادن در دام گناه
۳)موقعیت ها از دست میرن

۴)نداشتن حوصله برای تربیت فرزند...(مهمترین امر در تربیت =صبر و حوصله)
۵)فاصله ی سنی بین والدین و بچه ها زیاد میشه....درک متقابل کم میشه...صمیمیت کم میشه..
۶)احتمکال بچه دارشدن کم میشه...(هرچه مادر جوون تر .بهره ی هوشی فرزند بیشتر..
۷)محروم شدن از برکات ازدواج(دیرتر رضایت خدا رو فراهم کرده)
۸)وسواس(سخت گیر میشن)
۹)بالارفتن توقعات و انتظارات(هم از خود و هم از دیگران)
۱۰)از بین رفتن جوانی و زیبایی(شادابی کمتر میشه)
۱۱)کنترل عواطف و هیجانات سخت تر میشه..(پرخاشگری و تند خویی میاره)
۱۲)احتمال فوت یکی از والدین
۱۳)انتخاب ها محدود میشه..
۱۴)عمر زندگی مشترک کوتاهتره..
۱۵)با حرف مردم تحت فشار قرار میگیره
۱۶)دیرتر سروسامان پیدا کردن
۱۷)از دست رفتن سرمایه های  معنوی
(به گناه میوفته..رفیق بازی زیاد)
۱۸)رنجش والدینو به دنبال داره(اونایی که خانواده اصرار به ازدواج دارند ولی دختر یا پسر بی دلیل میگن نه)
۱۹)تخریب روحیه
۲۰)مانع ازدواج بعدی ها میشه
۲۱)انعطاف پذیری و نصیحت پذیری و روحیه ی مشورت کم میشه...
۲۲)حضور دختر ها و پسرها در خونه بیشتر میشه
(که این خطر داره)
۲۳)و امنیت دیرتر رخ میده
اما راجع به سن ازدواج....
بعضی ها میگن...هر چی سنش بیشتر میشه عاقل تر میشه--------این غلطه..
چرا؟چون این ته نداره..
فاصله ی سنی بین دختر و پسر لازم است یا نه ؟بله لازم است و اقا باید از خانم بزرگتر باشه..
دلیل؟؟؟تفاوت بلوغ عقلی...
فاصله ی سنی ایده ال=فاصله ی بلوغ این دو نفر
ایده ال فاصله ی سنی ۵ تا ۷ سال است...وقتی سن دختر و پسر زیاد میشه حالاست که این تفاوت دیده میشه..شکایت خانمها:شوهر من خیلی بچه است(نه..این مقتضای سنشه)
فاصله ی سنی خیلی خوبه ولی نباید اونو قانونش کنیم زمانی که معدل معیارها بالا بود)

نظر شما چیه؟؟؟          
                               

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت1:32توسط فروه | |

اما ملاک های ازدواج.....
واقعا ملاکهای ازدواج برای شما چیا هستند....اصلا تا حالا شده دقیق و جدی بشینید با خودتون راجع به این قضیه حرف بزنید یا فقط یه چیزایی تو ذهنتون هست...؟؟؟
من اینجا ۵ ملاک اساسی رو که در کلاسهای اقای حورایی به عنوان بهترین ملاکها گفته شد براتون میارم...خیلی جای فکر داره...
ملاک های صحیح شناخت و انتخاب همسر مناسب:
۱:عقیده ی صحیح و سالم
یعنی چی ؟یعنی قبول داشته باشه عالم خدایی دارد و ما همه مخلوق خداییم..پیامبرانی داریم قیامتی هست..بهشت و جهنم هست و خدا ناظر کارهای ماست( این باور باید در عملکرد فرد باشد..)
مثلا اگه ازش پرسیدیم نماز می خونی یا نه نگه من قبول دارم ادمای نماز خون تو زندگیشون موفق ترند ولی من اهل نماز نیستم...
شخصی از امام صادق پرسد:دخترم را برای ازدواج به کی بدم..فرمودند به کسی که تقوا داره..اونی که تقوا داره یا دخترتو دوست داره یا دوست نداره..اگه دوسش داشت که دخترتو گرامی می دارد ولی اگه دوستش نداشت لااقل به او ظلم نمیکند...
۲:اخلاق خوب و در راس ان روحیه ی حق پذیر..
یعنی وقتی فهمید یه چیزی درسته بگه می پذیرم ..این درسته ...نه اینکه حق به جانب  باشد..
۳:( که خیلی هم مهمه): هم کفو بودن..
یعنی بهم بخورند..به هم بیان..همتای هم باشن( خوب این یعنی چی ؟)
ایه ی ۱۸۵ سوره ی بقره:خداوند می فرمایند:انان لباسند برای شما و شما لباسی هستید برای انان.
خداوند زن و مرد را به لباس تشبیه می کند..
هم کفو بودن از لحاظ مالی .....حالا چرا تفاوت های مالی زیاد کار رو مشکل میکنه؟
پسره :وضعیت مالی معمولی      دختره:توپ
پسره می خواد سرویس طلا بخره ..بعد از کلی قرض و قوله این سرویسو میخره و میده به دختره...اما...
اما اصلا برای دختره نمود نداره.پدر مادر دختره سرزنشش می کنند اون باید کل خانواده رو متقائد کنه..حالا وارد زندگی مشترک هم بشن همینه..این از صمیم قلب کار میکنه ولی واسه دختره جلوه نداره.محبتاش..کاراش و ....جلوه نداره!!
هم کفو بودن ار لحاظ فرهنگی:ایا ایراد داره دختره روستایی با پسر شهری ازدواج کنه؟
اگر فاصله های عقیدتی زیاد نباشد ..نه..اما اگر عروسی ها متفاوت..عقاید متفاوت..مثلا حتی سفره های مرد و زن جدا باشه ....اما اون یکی نه خیلی راحت هستند...بله اشتباه است..
اگر تفاوت مالی زیاد بود..این ازدواج بی برو برگرد مردود است؟
میگیم بستگی داره..معمولا اینطور است..اما  گاهی اینقدر طرف عقیده ی صحیح و سالم بالایی دارد.اینقدر با تقواست که به این چیز ها اهمیت نمیدهد...فقط زمانی این تفاوت های مالی اهمیت ندارد که معدل فرد از لحاظ عقلی بسیار بالا باشد
 (اگر تفاوت های فرهنگی زیاد باشد بی بروبرگرد چنین ازدواجی مردود است...)
۴:سلامتی نسبی:حدودی از سلامت که به حرکت لطمه نزنه
۵:زیبایی نسبی:ایا عشق برای زندگی مشترک لازم است؟خیر
باید به دلتون بشینه..(این سرمایه ی اولیه هست)
 اما اگر بر دل ننشست بگیم نه...نه باید تعقل کرد( چند جلسه صحبت بیشتر)چون در این صورت می تونه اوضاع تغییر کنه.اما اگر در نهایت به دل ننشست حتی اگر فرد معدلش ۲۰ هم بود باید بگید نه..
 چنین ازدواجی صد در صد غلط هست.
اما یه وقتی عشق هست اما معیارهای قبلی کمرنگ هست...این ازدواج بسیار بسیار غلط هست..تاکید شده..
جای امیدواری نیست..ریسک این ازدواج بسیار بالاست
 ایا تحصیلات لازم است؟خیر..اما درک و شعور بسیار لازم هست..تو زندگی مشترک یه چیز مهمه و اون درک و فهم و شعور که به تحصیلات ربطی ندارد..
درک و فهم و شعور به خانواده ..اصالت خانواده..تربیت خانواده و ....بستگی داره..
(((دانشگاه مطلقا درک و فهم و شعور نمی اورد)))
 اگر در ۳ مورد اول معدل بالایی داشت اما در ۲ مورد اخر کم و کاستی داشت..قابل اغماض اشت..اما اگر در ۳ مورد اول اساسا ایراد داشت دیگر قابل اغماض نیست...
خوب حالا معیار های ازدواج شما چیا هستند؟؟

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت2:25توسط فروه | |

هنگامه ی ازدواج.....
خوب چه وقت می تونیم بگیم یه فرد اماده ی ازدواج است....
فرد برای ازدواج باید به بلوغ رسیده باشد....
۱)بلوغ جسمی                ۲)بلوغ عاطفی              ۳) بلوغ عقلی
۴)بلوغ اجتماعی              ۵)بلوغ اقتصادی...
بلوغ جسمانی :
اتفاقی که با پیدایش تغییرات جنسی به وقوع می پردازد...دخترا در ۱۱ سالگی و پسرا در ۱۳ سالگی( زیاد به توضیح نیازی نداره.....)
بلوغ عاطفی:
وقتی راجع به عواطف صحبت می کنیم .منظور نیروهای روانی است...عاطفه یک نیروی بسیار قوی است...ما باید از لحاظ عاطفی به جایی رسیده باشیم تا بگیم اماده ی ازدواج هستیم..چنین فردی باید:
 الف)از درون کششی نسبت به جنس مخالف احساس کند که همراه با یک نوع لطافت .زیبایی.احساس ارزش .وهمراه با احساس کمال و نوعی شرم باشد...
پس به لحاظ عاطفی کی اماده ی ازدواجیم؟وقتی این کشش درونی ایجاد شده باشد..منتها این کشش یک رنگ و بوی انسانی دارد...کششی که با ارزش گذاری همراه است...فرد احساس میکند به یک تعالی می رسد..اینها عواطف مثبتی است که کشش ایجاد میکند اما...
احساس هایی که به انگیزه ی لذت جویی .خوش گذرانی .شیطنت و حتی دیگر ازاری ...اینها عواطف منفی است....
ب)فرد باید به صورت کنترل پذیر .عواطفشو بروز بده..(باید)
عصبانی بشه ولی عصبانیتشو کنترل کنه..دوست داشته باشه و ابراز کنه..در واقع باید بتونه بین عواطفش تعادل ایجاد کنه....یکی از ملاکهایی که در زندگی باعث شکست میشود ناپایداری هیجانی است..زود عصبانی میشن..زود دلگیر میشن..نوسان خلقی دارن..نوسان عاطفی دارن..این باعث شکست عاطفی می شود..کسانی که نمی تونن عواطف رو مدیریت کنند وابسته میشوند..مثلا وابسته به مادر یا حتی وابسته به مواد ...
خوب برای اینکه بفهمیم فرد به این حد رسیده یا نه باید ببینیم فرد به عزت نفس رسیده ..؟
عزت نفس ارزشی که فردبه عنوان یک انسان  برای خودش قائل است
(عزت نفس بالا به عنوان یک عاطفه ی مثبت برای ازدواج است..)خیلی ها خودشون و ارزش هاشون رو نادیده میگیرن...
بلوغ عقلی:
چند تا ملاک داره:
۱)ایا فرد به حد قابل قبولی به خویشتن داری و خود کنترلی رسیده یا نه ؟به حدی رسیده که بتونه خودش رو کنترل کنه..نه یک اراده ی مطلق...
۲)ایا فرد اینده نگری دارد .یا فقط خیال پردازی نسبت به اینده...باید واسه ایندت یک برنامه داشته باشی..
۳)برای عقل ارزش قائل باشد.(بعضی ها میگن من عاشقم .عقل ندارم..این افراد عقل ضعیفی دارند..)

عقل نگهبان و حافظ عشق است..
از امام علی (ع) پرسیدند :چی شد که به این مقام رسیدی؟فرمودند:من نگهبان دلم بودم..
عقل و عشق مکمل هم هستند..
۴)نصایح  و نظرات دیگران را پذیرا باشد..(حرفهای دیگران را گوش کند...این گوش در نباشه و گوش دیگه دروازه)
۵)خودشو اهل مطالعه و تفکر در مورد مسائل مربوط به خودش بکنه..
بلوغ اجتماعی:
سه مرحله در در تحول ارتباط اجتماعی باید طی بشه و خوب هم طی بشه...
مرحله ی اول:وقتی بچه به دنیا میاد بسیار به مادر وابسته است..بچه با مادر اجین است..تا یک مرحله جزئی از وجود مادر است که بعدا استقلال پیدا میکنه و این مدام ضعیف تر میشود...
این مرحله مرحله ارتباط با خانواده است که محوریتش مادر است...که تقریبا دورش از تولد تا پایان دبستان است..
مرحله ی دوم:دوره ی غلبه بر ارتباط با دوستان ..از سن راهنمایی تا ازدواج(دوره ی نو جوانی)
فرد زمانی تحول اجتماعی رو طی میکند که با دوستان خوب ارتباط بر قرار کند و دوستان صمیمی داشته باشد..این نشان از تحول است...
مرحله ی سوم: از حدود ۲۲ سال به بعد فرد احساس میکند که پایگاه دوستان هم دارد کهنه میشود و نیاز به یک پایگاه دیگه دارد...پایگاه غیر هم جنس و ازدواج..ضرورت یک شکل گیری ارتباط دیگر را در خودش حس میکند...کسانی که نتونند پایگاه قبلیشونو ترک کنند دچار مشکل میشوند...مخصوصا اقایون...
بلوغ اقتصادی:
این مورد رو معمولا در مورد پسرها جستجو میکنند اون هم با داشتن یک مایملک عینی بیرونی ..در صورتی که این اصلا ملاک نیست...داشتن بلوغ اقتصادی صرفا به معنای داشتن پول و در امد نیست....
به این معناست که فرد بدونه و بفهمه که پول ابزاری برای بر طرف کردن نیازهاش نیست فقط وسیله ایست که می تونه راه رو برای بر طرف کردن بعضی از نیازها تسهیل کنه.....
خیلی ها پول زیادی دارند ..ولی به بلوغ اقتصادی نرسیدند... بلد نیستند از پولشون درست استفاده کنند...هیچ برنامه ای واسش ندارند..دخل و خرجشون با هم نمی خونه...این افراد به بلوغ اقتصادی نرسیدندکسانی هستند که دردرون به تلخی زندگی می کنند..پول دارند ولی بازم مشکل دارن
برای رسیدن به بلوغ اقتصادی چند تا ملاک لازم است:
ملاک اول:
امادگی کار داشته باشد..جربزه ی کار داشته باشد..
ملاک دوم:توکل به خداوند و نداشتن چشم داشت به مال دیگری
ملاک سوم:رعایت قوانین شرعی در مورد در امد.(مالشون مال حلال باشه )حتی بی دین ها هم به این افتخار میکنند..
ملاک چهارم:داشتن نظام متعادل از هزینه کردن..نه ریخت و پاش کردن و نه خساست= داشتن یک نظام متعادل برای چرخاندن زندگی
ملاک پنجم:امادگی برای ایفای نقش اقتصادی با توجه به جنسیت:مرد حتی اگر زنش ثروت مند هم باشد .باید بدونه که او وظیفه ی تامین نیازهای مالی خانواده را دارد...

(گزیده ای از صحبت های دکتر احمدی)  
در پایان به خاطر نظرهای خوب و ارزشمندتون تشکر میکنم     

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت1:25توسط فروه | |

                     

                                 حالا که معلوم شد انگیزه های ما از ازدواج چیه و

                                 چرا می خوایم ازدواج کنیم .این سوال مطرح میشه

                                 که اصلا چه موقع .موقع ازدواج است و فرد امادگی

                              ازدواج را دارد.......؟؟؟؟؟یا چه زمانی زمان ازدواج است؟؟                  

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت14:25توسط فروه | |

و اما انگیزه های منفی....
به نظر شما انگیزه های منفی برای ازدواج چیست؟
۱)پول:فرد نگاه مادی داره...تو خونه ی پدرش پول نداشته...
۲)زیبایی:مثلا پسره خوشتیپه یا دختره خوشگله...
۳)فرار:در خانواده هایی که تنش زیاده
۴)مقام:طرف مقام اجتماعی بالایی دارد(شهرت)
۵)ترحم:دلسوزی برای کسی...(طرف زیاد خواستگار نداره)...یا طرف نقص عضو داره..
۶)استفاده کردن از مزایای ازداج:گاهی شغل..گاهی تخفیف در سربازی..
۷)مهاجرت:(که خیلی مهمه)مثلا دختره تو روستاست.یه خاستگار از شهر واسش میاد..قصد ازدواج نداشت چون طرف شهری بود قبوژل کرد..یا خیلی به قصد رفتن به خارج ازدواج میکنند...از این موارد کم نداشتیم..
۸)خود نمایی یا فخر فروشی:با همون ادمایی که مقام بالا دارند
۹)ترس از تنهایی:وقتی سن ازدواج بالا میاد یا یکی از والدین فوت میکنه و ......
۱۰)رسیدن به ازادی های کاذب:مثلا دختره دوست داره ارایش کنه .باباش میگه هر وقت رفتی خونه ی شوهرت هر کار دوست داری بکن...
۱۱)غرایز جنسی
۱۲)حس استقلال:به صورت انگیزه ی منفی هم مطرحه..مثلا پسره دوست نداره از باباش پول بگیره..غرور بیجا...حتی گاهی دوست داره فرار کنه از خانواده ..
۱۳)اصرار اطرافیان:ترس از حرف مردم ..سرزنش مردم(بیشتر در مورد دخترها)
۱۴)کمبود محبت
۱۵)چشم و هم چشمی:
اون با کی ازدواج کرد .من می خوام با یکی بهتر از اون ازدواج کنم.
۱۶)بهتر شدن روحیه یا سلامت جسمی:مثلا پسره فوق العاده رفیق بازه یا دختره افسرده است ...پدر و مادرش فکر میکنن اگر ازدواج کنه خوب میشه...
این غلط رفتاری پدر و مادرهاست....
۱۷)بقای نسل
۱۸:رسیدن به عشق های کاذب:
طرف با کسی دوسته..از اصل ازدواج دوره ولی نمی دونه این وابستگی عاطفی رو چیکار کنه..می خواد رابطه رو ادامه بده...
۱۹)فراموشی:فراموش کردن شخص
۲۰)انتقام
۲۱)تکلیفی که از جانب خانواده و محیط احساس میکنه
حالا چرا اینها غلط هستند؟
چون عمده ی اینها دوام ندارند..مثلا کسی که به خاطر ثروت ازدواج کنه (دختره معمولی ولی پسره پول دار..) اینا اصلا قصد ازدواج نداشتند...وقتی طرف برشکست شد و نیاز رفع شد...حالا میمونه اخلاق و زندگی با اون..چقدر دوام داره؟؟
یا زیبایی:این زیبایی ها عادی میشه..و جلوه ی اولیه رو نداره..این چهره پیر میشه..یا اتفاقی باری این چهره میوفته..اگر به خاطر زیبایی بوده باشه..بعد از این اتفاق انگیزش کم میشه..اینا همه زود گذر است..
پیامبر میفرمایند:به خاطر مال و ثروت ازدواج نکنید چه بسا همین ثروت موجب سرکشی و طغیان میشود..
حضرت در مورد زیبایی فرمودند:به خاطر زیبایی ازدواج نکنید چه بسا همین زیبایی موجب هلاکت میشود(هلاکت سرمایه های زندگیش)
پیامبر:هر کس به خاطر زیبایی ازدواج کند دلخواه خود را نیابد....

؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت12:3توسط فروه | |

سلام به دوستان گلم
اول از همه تشکر میکنم به خاطر نظرهای خوب شما...
یه نکته ی جالب که برام پیش اومد این بود که هنوز خیلی ها راجع به مهمترین مسئله ی زندگیشون فکر نکرده بودند و میگفتند بزار فکر کنیم بعد میایم نظر میدیم؟؟!!!!
فکر کنم بهتر بود اول میپرسیدم ازدواج چیست؟
خوب ازدواج یک برخورد بین فرهنگ و طبیعت با قواعد و قوانین اجتماعی و جنسی است...
ازدواج یک رابطه ی استثنایی و رویایی است ...........  بعد از تولد و مرگ بزرگترین حادثه زندگی هر فردی ازدواج هست که بر اثر انتخاب درست یا غلط میتونه اونو به عرش یا فرش ببره......
ازدواج یعنی بین شما رابطه زوجیت ایجاد شده است و رابطه زوجیت یعنی به هم محبت کنید مهر بورزید به هم مدد برسونید که به کمال و پیشرفت برسید ....... سعی کنید یکی بشید ...........
رابطه زوجیت از مقدس ترین رابطه هاست.......ازدواج شروع یک زندگی جدید و رویایی است..............
خوب در مورد اینکه چرا ما ازدواج میکنیم به نظر من میتونه بحث انگیزه ایجاد بشه.....کماینکه ما کارایی رو انجام میدیم که نسبت به اونها انگیزه داریم...که میتونه به صورت مثبت و یا منفی باشه...
حالا انگیزه های مثبت برای ازدواج چیست؟
۱)یار و یاور موافق و مناسب برای رشد:ازدواج رو میشه به یک کوهپیمایی دو نفره تشبیه کرد...به نظر شمااین کوهپیمایی دو نفره چه مزایایی داره؟؟
الف)خستگی راه کمتره..در واقع رنج راه قابل تحمل تره 
ب)مشوق یکدیگرند..(برای هم امید دهنده هستند با حرکت یا بیان)
پ)کمک و یاری(معمولا کوهنوردها یه کوله پشتی دارند..ایا لازمه هر دو در باز کن ببرن)
ت)خطرات کمتر (دو نفر هم عقیده دارن با هم راه میرن..به هم تذکر میدن..گاهی سنگی داره میوفته میگی مراقب باش..)
ث)اگه راه رو گم کنه اون یکی کمکش میکنه..به شرطی که یار موافق باشه..
ج)کمک در حوادث..وقتی تنهاست میخوره زمین پاش خون میاد..ولی اگه تنها نباشه..اولین شخص .یار موافقه که پاشو میبنده.
چ)مشورت میکنند
خ)یکدیگرو تائید میکنند
د)یاداوری خاطرات
۲)برای رضایت و خوشنودی خداوند..
۳)محبوبیت در پیشگاه خداوند....پیامبر:در اسلام هیچ بنایی عظیم تر .ارجمندتر.و محبوبتر از ازدواج نیست...
۴)مصونیت از گناه:ازدواج امکانی است برای گناه نکردن..
۵)کامل شدن دین:پیامبر فرمودند:هر کسی می خواهد دینش کامل شود ازدواج کند
۶)ارامش:وعده ی حقیقی خداوند است ...همون طور که خداوند ویتامین ث رو توپرتقال قرار داده...همون خدا ارامش را در ازدواج قرار داده..
(از جنس خود همسری یابید برای ازدواج که مایه ی ارامش شماست)
۷)رضایت والدین:معمولا پدر مادر ها از ازدواج بچه هاشون خوشحال میشن..
اولین چیزی که خدا افرید لوح و قلم بود و اولین فرمانی که به قلم داد:رضایت من در رضایت والدین است
۸)فرزند صالح(بقای نسل)
۹)تشکیل خانواده ی مستقل
۱۰)افزایش روزی: این هم وعده ی خداست..امام صادق:هر کس به خاطر ترس از فقر ازدواج نکند به خدا سوءظن برده است
خداوند:هر کسی ازدواج کند من از فضل خودم او را غنی میکنم..
۱۱)تلاش و حرکت بیشتر(مسئولیت پذیری بیشتر)
۱۲)ارزشمند تر شدن عبادات..پیامبر:دو رکعت نماز فرد متاهل بهتر است از هفتاد رکعت نماز فرد مجرد
امام صادق:دو رکعت نماز فرد متاهل بالاتر است از عبادت فرد مجردی که تمام شب را عبادت  و تمام روز را روزه میگیرد
۱۳)تقویت صفات ارزشمند:(خدمت به دیگران)..ایثار و از خودگذشتگی در زندگی بیشتر میشه..اینقدر که در ارتباط زن و شوهر ها زمینه ی ایثار و از خودگذشتگی وجود داره در زمینه های دیگر نیست...
۱۴)احترام بیشتر در جامعه
۱۵)احساس امنیت
۱۶)ناامید کردن شیطان
۱۷)بر اورده شدن نیازها(اعم از نیازهای عاطفی و طبیعی)
۱۸)رسیدن به استقلال
۱۹)پر کردن خلا درونی و یا به عبارتی فرار از تنهایی :
که البته بیشتر به صورت انگیزه های منفی مطرح است..
۲۰)رهایی از وابستگی به خانواده
۲۱)جلوگیری از تکرار و دچار روزمرگی شدن
۲۲)حس ناب دوست داشتن و دوست داشته شدن
۲۳)نردبان ترقی برای پیشرفت
خوب انیزه های منفی هم وجود داره که تو پست بعدیم راجع بهش مینویسم...راستی  به نظر شما چه انگیزه های منفی ای میتونه وجود داشته باشه...(اکثر شما دوستان به انگیزه های مثبت اشاره کردید)
در پایان از دوستان خوبم نازنین سراجی و مرسده حدادی و مرد بارانی  و اقای محمود اکبری  و دیگردوستان به خاطر نظر های ارزشمندشون تشکر میکنم...

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت19:55توسط فروه | |

                       سلام به دوستان گلم...

                       فکر می کنم نقطه ی اغاز برای شروع بحث جذاب ما این باشه که....

                       چرا ما ازدواج می کنیم؟؟

                       یا فلسفه ی ازدواج چیست؟؟

                      یا به عبارتی انگیزه های ما ( که می تونه به دو صورت منفی و مثبت باشه)از

                       ازدواج چیست؟؟

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت2:44توسط فروه | |

 

سلام..
خدایا دارم بهت سلام می کنم...میشنوی؟
خدایا ....
یادته اومدم پیشت..دور خومت چرخیدم...به پارچه ی روی خونت دست کشیدم...حلقه ی در خونتو گرفتم..قطره قطره اشک ریختم..توبه کردم...ساعتها به خونت نگاه کردم.....
خدایا...
یادته شب لیله الرغائب..اون نماز جلوی رکن یمانی....
خدایا...
یادته تو هر دور طوافم بین رکن حجرالاسود و مقام ابراهیم چی ازت خواستم.......!!؟؟
خدایا...
یادت میاد وقتی واسه اولین بار چشم افتاد به خونت چهار ستون بدنم لرزید..نا خوداگاه به سجده افتادم..گریه کردم..زبونم بند اومده بود...
خدایا دلم برات تنگ شده..چرا من اینقدر خود خواه و بد شدم...خدایا این اتیش چیه به جونم....

خدایا یادته تو مسجد شجره..بلند بلند گریه می کردم و می گفتم ..لبیک..اللهم لبیک.......
یادته تو هر دور طوافم چی می گفتم:
...(ربنا اتنا فی الدنیا الحسنه و فی الاخره الحسنه و قنا عذاب النار).....
خدایا....
خدایا یادت هست..چرا احساس می کنم ترکم کردی...
می دونم یادت هست ..کمکم کن من فراموش نکنم...
می دونم خیلی گناهکارم....
خدایا...
دلم گرفته...از دست خودم و کارای خودم خستم...این عذاب وجدان از چیه؟این اطمینان از چیه؟؟
  
خدایا...
دستمو بگیر...و کمکم کن....
به من از نور ایمانت بده و عطای فرمانت.....
خدایا تنهام نذار.....دوران سختیه.....
(
خدایا...راهی نمی بینم..اینده پنهان است..اما مهم نیست..همین کافی است ..که تو همه چیز را میبینی و من تورا..)

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت15:49توسط فروه | |

نقطه ی عطف....                  
تا حالا به این نقطه رسیدید؟لحطه ای که احساس می کنید وضعیت موجود اصلا قابل تحمل نیست.پس راهی برای تغییر ان میابید...از شرایط فعلی خسته شدی و دوست داری تجربه ای جدید بدست بیاری..
پس..
تغییر کن و تغییر بده انچه را که تو را عذاب می دهد..   
کلید تغییر یافتن معکوس کردن چکونگی شکل گیری احساس رنج و خوشی است....
حرکت کنید   .از نظر من کسی که در حال حرکته حتی اگه راه رو اشتباه بره بهتر از کسیه که ساکنه...
مهمترین دلیل برای شروع کار یا کنار گذاشتن هر کار جلوگیری از ناراحتی است..(این رمز موفقیت است)
چرا به سختی های راه نگاه می کنی؟باید گام به گام رفت جلو....

هر کار دو چهره دارد:
۱:اگر به سختی های راه نگاه کنی ....انجام ان غیر ممکن و یا سخت می شود 
۲:اگر به نتیجه ی موفقیت امیز  و احساس خوب بعد از بدست اوردن ان فکر کنی...انجام ان بسیار لذت بخش میشود        

چرا ما عادت داریم کاری رو که می خوایم شروع کنیم .تک تک مراحلش رو با مشکلاتی که سر راهمون است بررسی می کنیم...چرا نصفه ی خالیه لیوان؟؟؟       

مثبت فکر کن...بزرگترین مشکل ما تو مثبت اندیشی اینه که در اکثر مواقع خودمون رو مجبور می کنیم که مثبت فکر کنیم!!!

 شروع کن...
هر کاری رو که دوست داری و بهش اعتقاد داری..           
فرصت ها رو غنیمت بشمر که بسیار اندک اند..حتی واسه خودت فرصت هم ایجاد کن
البته مراقب باش کاری که می کنی خدا پسندانه هم باشد....
شکسپیر جمله ی قشنگی گفته:              

(بدست بیار انچه را که نمی تونی فراموش کنی و فراموش کن انچه را که نمی تونی بدست بیاری)

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت9:58توسط فروه | |

  

         سلام ای سال نو                

       ای وام دار لحظه های روشن و زنده                                  

       سلام ای همیشه سبز،ای همیشه جاوید

      ای سبزی که با هر قدمت طراوت و شادابی را

      در یاخته یاخته وجودم نهادینه می کنی                         

      ای رویای اهورایی

      که در ذره ذره هوایت تازگی نهفته است

       ای فصل قاصدک ها                                    

       ای تلالو تصویر دخترکی بازیگوش در حوض ماهی              

      ای کوچه های شسته از باران

 دوستتان دارم                                                

 

 

خداوندا                                                                                                                   

  در این سال پر از نیکی و بهروزی

  به قدر مهر چون تو مهربانی

  روزی ام را عاشقی فرما     

 

خداوندا                                                  

  روح خسته ام را در این سال

  با سخاوت خودت آبیاری کن

  تا جوانه های عشق و امیدرا

  هر چه سبز تر پذیرا باشم                          

 

خداوندا

  به من باور تغییر را عطا کن                                                

 تو خار هر کدورت را به گلبرگ گذشتی                              

  به من نیز این موهبت را بیاموز

 

خداوندا                                                         

  هفت سین عیدمان را

  سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی

  مرحمت فرما...                                                                   

 

  (عشق بی بهانه است،برای عشق ورزیدن در این سال دنبال بهانه نباشید.)

                               

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت19:40توسط فروه | |

اول سال ۸۷ رو به همه ی شما تبریک میگم و واقعا امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای شما باشه....

سال ۸۶ رو چه جوری گذروندید؟چیا یاد گرفتید؟دل کیارو شکوندید؟با کیا اشنا شدید؟چه خاطرات تلخ و شیرینی بدست اوردید؟نهایتش به کجا رسیدید؟؟؟

این سال زیاد سال خوبی برای من نبود .حتی نفهمیدم چه جوری گذشت.....ربعش تو غمو اندوه...ربعش تو خواب...ربعش تو حسرت...و باقیش تو نفرت....

چه خوبه که ما مینویسیم .این یه جور تخلیه ی ذهنه.باعث میشه اسوده و راحت بشی تا دائم این افکارتو با خودت اینور و اونور نکشی...

چه سال سختی بود.چه اتفاقایی که واسه من نیوفتاد که همه و همه بر می گرده به خودم و رفتار خودم..(چون معتقدم رفتار دیگران متاثر از رفتار خودمونه)

جز قضیه ی رفتنم به مکه که بزرگترین شانس زندگیم بود هیچ نکته ی مثبت دیگه ای تو امسال ندیدم.چون فکر میکنم فقط زنده بودم ولی زندگی نکردم...

غصه خوردم به خاطر کارایی که کردم .کارایی که نکردم .حرفایی که زدم. و حرفایی که نزدم...و به خاطر نگفتنش هزاران بار خودمو سرزنش کردم.چقدر دوست داشتم ولی دوستم نداشتند.چقدر اعتماد کردم اما حتی سعی نکردن اعتمادمو جلب کنن.چقدر محبت کردم اما محبت ندیدم.کجای کارم ایراد داشت؟چرا؟چرا اینقدر که به دیگران اهمیت می دادم بهم اهمیت نمیدادند.به راحتی از کنارم گذشتند.این دردناکه..سخته.خیلی سخته.......باید چیکار کنم.؟؟؟

حالا فکر میکنم به این کارام.اینکه به خاطر چیا غرورمو شکستم.به کیا اعتماد کردم.رو کیا حساب کردم .و به چیا و  کیا عادت کردم.........

البته همش غمناک نبود .بالاخره شادی هم توش داشت.با تمام این اوضاع و احوال تو دانشگاه معدل الف شدم در حالی که واقعا فکر می کردم مشروط بشم........

حالا که می خوام خودمو جمو جور کنم می بینم ثمره ی این یه سال برای من این بوده:

یه مدت:ای کاش اینطور میشد

یه مدت:ای خدا......

یه مدت:ای کاش اینطور نمیشد.

حاصلش شد نگرانی.افسوس.دلتنگی .پشیمونی و در اخر تاسف.

اینا رو با هم جمع کردم شد حماقت .شد خجالت.(خجالت از خودم).از بقیه ی عمرم کم کردم شد فقط و فقط یه تجربه....که باید ازش درس بگیرم.

لزومی نداره که فقط دنبال خوشی ها باشیم و از اونا نهایت استفاده رو بکنیم.گاهی  یه اتفاق ساده و تلخ سال ها تجربه به تو می اموزه که فقط و فقط خودت باید تجربه می کردی تا به این نتیجه میرسیدی.

اما نتیجه ای که گرفتم از این سال این بود:دیگه به هر کسی اعتماد نکنم.هر کسی رو دوست نداشته باشم و به هر کسی هم اجازه ندم رومن تاثیر بزاره.......

به هر حال این سال با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت و من می خوام سال نو خودم و افکارم و احساساتم و ..... نو کنم

میشه هر لحظه بهتر از گذشته بود .

بهتر از گذشته زندگی کرد.

و بهتر از گذشته.......

((تصور می کنم اگر هر انسان در روز فقط یک ربع ساعت به فکر زندگی خود و اصلاح ان باشد .سعادتمند خواهد شد .ولتر  . ) )             

                                                                     

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت16:18توسط فروه | |

یکی از مواردی که ما ادما همیشه باهاش روبرو بودیم ارزوهای دورو درازی است که در غالب رویا به ذهنمون میرسه و فضای ذهنمونو پر میکنه....

روانشناسا معتقدند اگه انسان بتونه به رویاهای شیرین خودش جهت بده میتونه از اونا برای رسیدن به هدفش استفاده کنه.

اگه رویاها متوالی و ممتد باشند رنگ واقعیت خواهند گرفت..

البته این رویا پردازی باید در کنار تلاش باشه در این صورته که می شه به موفقیت دست یافت....

بخوانید تا به شما داده شود..

خداوند می فرماید:((ادعونی استجب لکم))          یعنی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را

این یعنی خواهش کردن و خواستن....در واقع دعا کردن هم نوعی رویه پردازی مثبته..

اگر از صمیم قلب دعا کنیم و بخوایم خداوند به ما عطا میکنه...

مثلا وقتی واسه بیماری دعا می کنیم تا دوباره سلامتیشو بدست بیاره.در حقیقت تو ذهن خودمون اون رو در حالت سلامت کامل می بینیم و در رویامون اونو سالم فرض میکنیم.این خودش انرژی مثبت ساطع میکنه که می تونه به نفع بیمار تموم بشه...

یادتون باشه هدف من تشویق شما به رویا پردازی نیست بلکه می خوام بگم می تونید با جهت دادن به رویاهاتون زندگی بهتری داشته باشید...

(رویا اولین قدم برای رسیدن به هدف است)....

وقتی ادم رویا پردازی میکنه یا ارزویی رو تو ذهنش شکل میده به ضمیر نا خود اگاهش اجازه میده که بتونه ایده ال فکر کنه .همین امر سبب میشه که ذهن ناخود اگاه راه هایی رو برای رسیدن به هدف پیدا کنه و حرکتشو به سمت ان هدف شروع کنه..

بازم میگم :رسیدن به هدف تنها و تنها در سایه ی پشتکار و تلاش ممکن است و اگر رویا پردازی بدون پشتکار باشد کاری عبث و بیهوده است.....

(امید در زندگانی انقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان)

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت0:56توسط فروه | |

اموختم که بهترین کلاس دنیا محضر بزرگترهاست

اموختم که هیچ کسی کامل نیست ,مگر اینکه عاشق او شوی

اموختم که هر چه زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری انجام میدهم

اموختم که اگر به هیچ طریقی قادر نیستم .کمک کنم برای او دعا کنم

اموختم که هر چه ادمی نسبت به جبر زمانه اش جدی باشد اما همیشه به دوستی نیاز داردکه بتواند بدون تکلیف و ساده لوحانه با او برخورد کند

اموختم که گاهی اوقات همه چیزی که انسان نیاز دارد دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است

اموختم که باید شکر گذار باشیم که خداوند هر انچه را از او خواستیم به ما نداده است

اموختم که زیر ظاهر سرسخت هر انسانی فردی نهفته که خواهان تمجید و دوست داشتن است

اموختم که وقتی در بندر غم لنگر می گیری .شادی در جای دیگر شناور است

اموختم که همه خواهان انند که در اوج قله زندکی کنند اما همه شادی ها و پیشرفتها زمانی رخ می دهد که در حال صعود به ان هستی

اموختم که زندگی سخت است.ولی من سخت ترم........

(بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست)

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت11:29توسط فروه | |

 

در زمان های بسیار قدیم هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود.فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه ی فضایل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.خسته تر و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیهیید یه بازی کنیم .مثلا قایم باشک.همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد:من چشم می گذارم.....

و از انجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن:یک....دو....سه....همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد.خیانت داخل انبوهه از زباله ها پنهان شد.اصل در میان ابرها مخفی گشت.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت:((زیر سنگی پنهان میشوم))اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود:هشتاد...هشتادو یک...همه پنهان شده بودند جز عشق که همواره مردد بودو نمی توانست تصمیم بگیرد.جای تعجب هم ندارد چون همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید:نود و پنج...نود و شش...نود و هفت...هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد:((دارم میام)) و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود .زیرا تنبلی اش امده بود جایی پنهان شود.لطافت را نیز یافت که به شاخ اسمان اویزان بود.دروغ ته دریاچه.هوس مرکز زمین.یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق.

او از یافتن عشق نا امید شده بود .حسادت در گوشهایش زمزمه کرد:((تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته ی گل رز است)).

دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته ی گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد

عشق از پشت بوته بیرون امد و با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.او کور شده بود.دیوانگی گفت:((من چه کردم ؟من چه کردم؟چگونه می توانم تو را درمان کنم؟))

عشق پاسخ داد :((تو نمی توانی من را درمان کنی.اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو.))

 ...............و اینگونه است که از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.......

 

عشق عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است(شکسپیر)

 

 

                   خوشا در سوز عشقی سوختن ها

 

                                              درون شعله اش افروختن ها....

 

                       

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت9:45توسط فروه | |

 

     شاید اگر اتفاقات اخیر نمی افتاد هرگز فکر ساختن یک وبلاگ به ذهنم

   نمی رسید....

 

   شاید اگر توانایی جابجا کردن قوانین طبیعت را داشتم ....

 

   شاید اگر آسمان را آبی تر می دیدم....

 

   امیدوارم افکارم این توانایی را داشته باشد که زیباترین لبخند ها را بر لبانتان

   بیاورد....

 

(با تشکر از دوست عزیزم که تو ساختن این وب بهم کمک کرد...)

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت9:39توسط فروه | |