|
سلام..بالاخره نوبت من هم رسید که برم..توی این دوسالی که اینجا بودم واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم..و دوستانی پیدا کردم که برام خیلی ارزشمندن...اما دیگه وقته رفتنه.. البته اگه خدا بخواد میخوام بشینم واسه کنکور کارشناسی ارشد درس بخونم..و چه چیزی مهمتر از اون...اما بعد از کنکورم هم معلوم نیست که برگردم یا نه.....این تنها وبلاگیه که من دارم..وبلاگی که هر پستش متناسب با یک خاطره وحال و هوای درونی من بود..البته برای کسانی که اهله دل بودن .. از غم یه خاطره شروع کردم .و به اشنایی هایی ادامه دادم..رسیدم به جایی که نسخه میپیچیدم...!! گذشت و گذشت...شد نیاز...شد عادت... گاهی امید.و گاهی تردید!...... به قول یه بنده خدایی شده بود وبلاگ درمانی!....و خیلی زود هم تموم شد..... و این هم پایانی است برای من.... به همین راحتی این شعر هم تقدیم به همه دوستان خوبم... خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خدایا تا کی باید تجربه کنیم و عبرت بگیریم ادمایی که به عقل و شعور خودشون شک دارند و به حرفای دیگران اکتفا میکنند ادمایی که زود قضاوت میکنند ادمایی که حرف و عملشون یکی نیست
خدایا... خدایا کمکم کن تا راهی رو که انتخاب کردم بیراهه نباشه و چنان کن که پایان کار تو خوشنود باشی و من رستگار....
باز کن پنجره را ،که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد باز کن پنجره را ،ای دوست،هیچ یادت هست هیچ یادت هست؟ خاک جان گرفته است و بهاران را باور کن سلام به همه دوستان خوبم..به همه ی کسانی که در این مدت همیشه کنارم بودند..چه شادی و چه غم ..دوستانی مجازی ولی شاید واقعی تر از دوستان واقعی..در واپسین ساعات سال ۸۷ و در استانه ی ورود به سال نو برای همه ی شما دوستان خوبم ارزوی موفقیت و سالی سرشار از شادی و سلامتی رو دارم و امیدوارم که به همه ی خواسته هاتون برسید.. راستش شاید مدتی اپ نکنم .دلم براتون خیلی تنگ میشه..شاید باور نکنید ولی من توی این محیط مجازی چیزایی یاد گرفتم ..دوستانی پیدا کردم و تجربیاتی بدست اوردم که تو دنیای واقعی خیلی دنبالشون بودم ولی پیداشون نکردم .. دوستانی که با نظراتشون همیشه منو در همه حال تنها نگذاشتند.. اینجا همه چی بوی صمیمیت و صداقت داره و شاید تنها جایی که من احساس ارامش میکنم... همتونو دوست دارم
خوب به نظرت بايد چيكار كني؟؟ مساله اينجاست كه وقتي خلق ادم پايينه فقط كاستي ها رو ميبينه ولي اگه بتونه خلقشو بالا ببره مي تونه هستي ها رو ببينه...كه ميتونه براش وضعيت خاصي رو ايجاد كنه... اينجاست كه اصل پذيرش معنا پيدا ميكنه..يعني قبول كن..به عنوان اتفاقي كه افتاده و اگه تو بتوني اونو كنار بزني اينجاست كه بايد به خودت ببالي.. سعي كن توي ذهنت براش جايگزين پيدا كني... يعني اگه يه چيزي ..يه تجربه اي يا يه اتفاقي ناراحتت ميكنه اونو كنار بزن...و به يك تجربه يا اتفاقي كه برات افتاده و بسيار هم لذت بخش بوده فكر كن... مطمئن باش نتيجه ميگيري
هاي خشک او مي کرد...... کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد.... کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد..... کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي بيان کردنش نيازي به شهامت نبود....... و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد. گاهی برای رسیدن به خواسته ای،چه بهای سنگینی باید بپردازیم..!
هر بذري در زمان مناسب خود كاشته و در زماني مناسب تر برداشته مي شود.زماني بايد گريست و زماني بايد به گريه ها خنديد!وقتي قدرت زمان به اشتياق ما عمل نميكند،پس ما بايد در كدامين بخش زمان بر قدرت زمان مسلط شويم؟! زماني كه غرق در شادي ،خنده و نشاط هستيم ،خبر اتفاقي ناگوار،ما را به اوج اشك و اندوه دعوت ميكند،ايا اين بخش از زمان گوشه اي از حكمتي است كه بايد پيش ايد؟نقش ما در تغييرات و جابجايی (( ما بزرگ افريده شده ايم ،حق نداريم كوچك فكر كنيم! انسان هايي كه امادگي هيچ اتفاقي را در ((حقيقت زمان))ندارند،خواهند شكست!فراموش نكنيم زماني ،زمان پيشرفت و موفقيت ماست و زماني زمان سقوط،شكست و كسب تجربه ماست!اماده باش و بدان شكستي كه انسان را بيدار ميكند يك پيروزي بزرگ است! خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید : همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ؛ درست در نقطه آغاز هستی. ولنتاین مبارک
تا حالا شده به طرز برخوردت،طرز رفتارت،طرز صحبت كردنت با پدر و مادرت دقت كني؟
دوست عزیز میلاد لزران(یکی از بچه های دانشگاه ) که بر اثر انفجار نارنجک توسط افراد منافق و خود فروخته در یکی از دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام در شهرستان تربت جام به درجه ی رفیع شهادت نائل شد. (( روحش شاد و یادش گرامی))
شهسواري به دوستش گفت:بيا به كوهي كه خدا انجا زندگي مي كند برويم.مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند. بزرگترين شكست از دست دادن ايمان است.متبرك كسي است كه علي رغم همه ي رويدادها قلب خود را به سوي خدا مي گيرد و مي گويد:به تو توكل مي كنم
نمي دونم اين چيزي كه مينويسم درسته یا نه..واقعيته يا يه احساس..ويروسه يا يه تلقين..... مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات ميكرد بهت چي گفت:جايي كه ميري مردمي داره كه ميشكننت..نكنه غصه بخوري..من همه جا باهاتم.تو تنها نيستي.تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري...قلب ميزارم كه جا بدي....اشك ميدم كه همراهيت كنه..و مرگ..كه بدوني برميگردي پيشم...
در بهار دو تا بذر حاصلخيز كنار هم نشسته بودند.اولين بذر گفت ((مي خواهم رشد كنم.مي خواهم ريشه هايم را در خاك زير پايم بدوانم و ساقه هايم را از پوسته ي خاك بيرون بكشم.مي خواهم غنچه هاي لطيفم را باز كنم و نويد فرا رسيدن بهار را بدهم.....مي خواهم گرماي افتاب را روي صورتم و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!))...و رشد كرد و قد برافراشت.. بذر دوم گفت:((من ميترسم.اگر ريشه هايم را در خاك ٬زير پايم بدوانم .از كجا معلوم كه در تاريكي به چيزي بر نخورم ؟اگر راهم را از ميان پوسته ي سخت بالاي سرم بيابم از كجا معلوم كه جوانه ي لطيفم از بين نرود...و اگر بگذارم كه جوانه هايم باز شوند از كجا معلوم كه يك مار نيايد و انها را نخورد و اگر بگذارم كه غنچه هايم باز شوند از كجا معلوم كه طفلي مرا از زمين بيرون نكشد ؟نه!بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود و اين طور بود كه او منتظر ماند.. نتيجه: ((جبران خليل جبران))
من میگم می تونیم حتی اگر تو اصرار داشته باشی که نمی تونیم
هیچ چیز در این دنیا ارزش ناراحت شدن ندارد.... چرا ناراحتی.؟؟ هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا ان وقت اشک هایت به تو مجال نمی دهند تا زیبایی ستاره ها را ببینی!
ضمن عرض سلام و خسته نباشید اینبار میخوایم راجع به سن ازدواج و فاصله ی سنی مناسب بین همسران و مضرات ازدواج دیر هنگام صحبت کنیم... خوب ما سه نوع ازدواج داریم: نظر شما چیه؟؟؟
اما ملاک های ازدواج.....
عقل نگهبان و حافظ عشق است..
حالا که معلوم شد انگیزه های ما از ازدواج چیه و چرا می خوایم ازدواج کنیم .این سوال مطرح میشه که اصلا چه موقع .موقع ازدواج است و فرد امادگی ازدواج را دارد.......؟؟؟؟؟یا چه زمانی زمان ازدواج است؟؟
و اما انگیزه های منفی.... ؟؟؟؟
سلام به دوستان گلم
سلام به دوستان گلم... فکر می کنم نقطه ی اغاز برای شروع بحث جذاب ما این باشه که.... چرا ما ازدواج می کنیم؟؟ یا فلسفه ی ازدواج چیست؟؟ یا به عبارتی انگیزه های ما ( که می تونه به دو صورت منفی و مثبت باشه)از ازدواج چیست؟؟
سلام..
نقطه ی عطف.... چرا ما عادت داریم کاری رو که می خوایم شروع کنیم .تک تک مراحلش رو با مشکلاتی که سر راهمون است بررسی می کنیم...چرا نصفه ی خالیه لیوان؟؟؟ مثبت فکر کن. (بدست بیار انچه را که نمی تونی فراموش کنی و فراموش کن انچه را که نمی تونی بدست بیاری)
سلام ای سال نو ای وام دار لحظه های روشن و زنده سلام ای همیشه سبز،ای همیشه جاوید ای سبزی که با هر قدمت طراوت و شادابی را در یاخته یاخته وجودم نهادینه می کنی ای رویای اهورایی که در ذره ذره هوایت تازگی نهفته است ای فصل قاصدک ها ای تلالو تصویر دخترکی بازیگوش در حوض ماهی ای کوچه های شسته از باران خداوندا در این سال پر از نیکی و بهروزی به قدر مهر چون تو مهربانی روزی ام را عاشقی فرما خداوندا روح خسته ام را در این سال با سخاوت خودت آبیاری کن تا جوانه های عشق و امیدرا هر چه سبز تر پذیرا باشم خداوندا به من باور تغییر را عطا کن تو خار هر کدورت را به گلبرگ گذشتی به من نیز این موهبت را بیاموز خداوندا هفت سین عیدمان را سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی مرحمت فرما... (
اول سال ۸۷ رو به همه ی شما تبریک میگم و واقعا امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای شما باشه.... سال ۸۶ رو چه جوری گذروندید؟چیا یاد گرفتید؟دل کیارو شکوندید؟با کیا اشنا شدید؟چه خاطرات تلخ و شیرینی بدست اوردید؟نهایتش به کجا رسیدید؟؟؟ این سال زیاد سال خوبی برای من نبود .حتی نفهمیدم چه جوری گذشت.....ربعش تو غمو اندوه...ربعش تو خواب...ربعش تو حسرت...و باقیش تو نفرت.... چه خوبه که ما مینویسیم .این یه جور تخلیه ی ذهنه.باعث میشه اسوده و راحت بشی تا دائم این افکارتو با خودت اینور و اونور نکشی... چه سال سختی بود.چه اتفاقایی که واسه من نیوفتاد که همه و همه بر می گرده به خودم و رفتار خودم..(چون معتقدم رفتار دیگران متاثر از رفتار خودمونه) جز قضیه ی رفتنم به غصه خوردم به خاطر کارایی که کردم .کارایی که نکردم .حرفایی که زدم. و حرفایی که نزدم...و به خاطر نگفتنش هزاران بار خودمو سرزنش کردم.چقدر دوست داشتم ولی دوستم نداشتند.چقدر اعتماد کردم اما حتی سعی نکردن اعتمادمو جلب کنن.چقدر محبت کردم اما محبت ندیدم.کجای کارم ایراد داشت؟چرا؟چرا اینقدر که به دیگران اهمیت می دادم بهم اهمیت نمیدادند.به راحتی از کنارم گذشتند.این دردناکه..سخته.خیلی سخته.......باید چیکار کنم.؟؟؟ حالا فکر میکنم به این کارام.اینکه به خاطر چیا غرورمو شکستم.به کیا اعتماد کردم.رو کیا حساب کردم .و به چیا و کیا عادت کردم......... البته همش غمناک نبود .بالاخره شادی هم توش داشت.با تمام این اوضاع و احوال تو دانشگاه معدل الف شدم در حالی که واقعا فکر می کردم مشروط بشم........ حالا که می خوام خودمو جمو جور کنم می بینم ثمره ی این یه سال برای من این بوده: یه مدت:ای کاش اینطور میشد یه مدت:ای خدا...... یه مدت:ای کاش اینطور نمیشد. حاصلش شد نگرانی.افسوس.دلتنگی .پشیمونی و در اخر تاسف. اینا رو با هم جمع کردم شد حماقت .شد خجالت.(خجالت از خودم).از بقیه ی عمرم کم کردم شد فقط و فقط یه تجربه....که باید ازش درس بگیرم. لزومی نداره که فقط دنبال خوشی ها باشیم و از اونا نهایت استفاده رو بکنیم.گاهی یه اتفاق ساده و تلخ سال ها تجربه به تو می اموزه که فقط و فقط خودت باید تجربه می کردی تا به این نتیجه میرسیدی. اما نتیجه ای که گرفتم از این سال این بود:دیگه به هر کسی اعتماد نکنم.هر کسی رو دوست نداشته باشم و به هر کسی هم اجازه ندم رومن تاثیر بزاره....... به هر حال این سال با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت و من می خوام سال نو خودم و افکارم و احساساتم و ..... نو کنم میشه هر لحظه بهتر از گذشته بود . بهتر از گذشته زندگی کرد. و بهتر از گذشته....... ((تصور می کنم اگر هر انسان در روز فقط یک ربع ساعت به فکر زندگی خود و اصلاح ان باشد .سعادتمند خواهد شد .ولتر . ) )
یکی از مواردی که ما ادما همیشه باهاش روبرو بودیم ارزوهای دورو درازی است که در غالب رویا به ذهنمون میرسه و فضای ذهنمونو پر میکنه.... روانشناسا معتقدند اگه انسان بتونه به رویاهای شیرین خودش جهت بده میتونه از اونا برای رسیدن به هدفش استفاده کنه. اگه رویاها متوالی و ممتد باشند رنگ واقعیت خواهند گرفت.. البته این رویا پردازی باید در کنار تلاش باشه در این صورته که می شه به موفقیت دست یافت.... بخوانید تا به شما داده شود.. خداوند می فرماید:((ادعونی استجب لکم)) یعنی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را این یعنی خواهش کردن و خواستن....در واقع دعا کردن هم نوعی رویه پردازی مثبته.. اگر از صمیم قلب دعا کنیم و بخوایم خداوند به ما عطا میکنه... مثلا وقتی واسه بیماری دعا می کنیم تا دوباره سلامتیشو بدست بیاره.در حقیقت تو ذهن خودمون اون رو در حالت سلامت کامل می بینیم و در رویامون اونو سالم فرض میکنیم.این خودش انرژی مثبت ساطع میکنه که می تونه به نفع بیمار تموم بشه... یادتون باشه هدف من تشویق شما به رویا پردازی نیست بلکه می خوام بگم می تونید با جهت دادن به رویاهاتون زندگی بهتری داشته باشید... (رویا اولین قدم برای رسیدن به هدف است).... وقتی ادم رویا پردازی میکنه یا ارزویی رو تو ذهنش شکل میده به ضمیر نا خود اگاهش اجازه میده که بتونه ایده ال فکر کنه .همین امر سبب میشه که ذهن ناخود اگاه راه هایی رو برای رسیدن به هدف پیدا کنه و حرکتشو به سمت ان هدف شروع کنه.. بازم میگم :رسیدن به هدف تنها و تنها در سایه ی پشتکار و تلاش ممکن است و اگر رویا پردازی بدون پشتکار باشد کاری عبث و بیهوده است..... (امید در زندگانی انقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان)
اموختم که بهترین کلاس دنیا محضر بزرگترهاست اموختم که هیچ کسی کامل نیست ,مگر اینکه عاشق او شوی اموختم که هر چه زمان کمتری داشته باشم کارهای بیشتری انجام میدهم اموختم که اگر به هیچ طریقی قادر نیستم .کمک کنم برای او دعا کنم اموختم که هر چه ادمی نسبت به جبر زمانه اش جدی باشد اما همیشه به دوستی نیاز داردکه بتواند بدون تکلیف و ساده لوحانه با او برخورد کند اموختم که گاهی اوقات همه چیزی که انسان نیاز دارد دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است اموختم که باید شکر گذار باشیم که خداوند هر انچه را از او خواستیم به ما نداده است اموختم که زیر ظاهر سرسخت هر انسانی فردی نهفته که خواهان تمجید و دوست داشتن است اموختم که وقتی در بندر غم لنگر می گیری .شادی در جای دیگر شناور است اموختم که همه خواهان انند که در اوج قله زندکی کنند اما همه شادی ها و پیشرفتها زمانی رخ می دهد که در حال صعود به ان هستی اموختم که زندگی سخت است.ولی من سخت ترم. (بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست)
در زمان های بسیار قدیم هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود.فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه ی فضایل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.خسته تر و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیهیید یه بازی کنیم .مثلا قایم باشک.همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد:من چشم می گذارم..... و از انجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن:یک....دو....سه....همه رفتند تا جایی پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد.خیانت داخل انبوهه از زباله ها پنهان شد.اصل در میان ابرها مخفی گشت.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت:((زیر سنگی پنهان میشوم))اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد. و دیوانگی مشغول شمردن بود:هشتاد...هشتادو یک...همه پنهان شده بودند جز عشق که همواره مردد بودو نمی توانست تصمیم بگیرد.جای تعجب هم ندارد چون همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید:نود و پنج...نود و شش...نود و هفت...هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد:((دارم میام)) و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود .زیرا تنبلی اش امده بود جایی پنهان شود.لطافت را نیز یافت که به شاخ اسمان اویزان بود.دروغ ته دریاچه.هوس مرکز زمین.یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق. او از یافتن عشق نا امید شده بود .حسادت در گوشهایش زمزمه کرد:((تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته ی گل رز است)). دیوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته ی گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته بیرون امد و با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.او کور شده بود.دیوانگی گفت:((من چه کردم ؟من چه کردم؟چگونه می توانم تو را درمان کنم؟)) عشق پاسخ داد :((تو نمی توانی من را درمان کنی.اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو.)) ...............و اینگونه است که از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست....... عشق عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است(شکسپیر) خوشا در سوز عشقی سوختن ها درون شعله اش افروختن ها....
شاید اگر اتفاقات اخیر نمی افتاد هرگز فکر ساختن یک وبلاگ به ذهنم نمی رسید.... شاید اگر توانایی جابجا کردن قوانین طبیعت را داشتم .... شاید اگر آسمان را آبی تر می دیدم.... امیدوارم افکارم این توانایی را داشته باشد که زیباترین لبخند ها را بر لبانتان بیاورد.... (با تشکر از دوست عزیزم که تو ساختن این وب بهم کمک کرد...
|
About![]()
فروه پورمنافی Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Authorsفروهفروه Links
پروفايل نويسنده
همراز |