تبليغاتX
MOON DANCER

MOON DANCER

سلام
قبل از هر چیز از دوستانم کمال تشکر را دارم به خاطر لطف هایی که در حق من کردند..
من اینبار تصمیم گرفتم به وبلاگم جهت بدم و راجع به موضوعی که خیلی بهش علاقه مند هستم  مطلب بنویسم....یعنی از این به بعد وبلاگ من در رابطه با امر ازدواج و خانواده ی موفق خواهد بود...
در وبلاگ چند نفر از دوستانم (وبلاگ رسم عاشقی...)شیوه ای بکار گرفته شده بود که بسیار جالبه یعنی طرح سوال ....
من هم بسیار از این شیوه استقبال کردم و می خواهم از این به بعد سوال مطرح کنم و بعد از اینکه جواب های شما دوستانو گرفتم یک جمع بندی کامل داشته باشیم راجع به اون موضوع....
بنابراین ما در رابطه با امر ازدواج قدم به قدم میرویم جلو و کلیه ی سوال هایی که ممکنه برای هر فرد در این زمینه پیش بیاد را سعی میکنیم جواب بدیم...و در این راه از محضر دوستان هم بهره میگیریم..
من در این راه از فرمایشات استاد عزیزم جناب اقای حورایی نیز کمک میگیرم...امیدوارم خوشتون بیاد  ...........   نظرتون چیه؟؟

                                                                       

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت1:28توسط فروه | |


بعد از ان دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گویا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از اینه میپرسم ملول
چیستم دیگر .به چشمت چیستم؟
لیک در اینه میبینم که.وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم

همچو ان رقاصه ی هندو به ناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم به سوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی ان را زبیم
در دل مردابها بنهفته ام

میروم..اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا..؟منزل کجا...؟مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست

او چو در من مرد..ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بیتاب مرا در بر گرفت

    

اه..اری..این منم ...اما چه سود
او که در من بود..دیگر نیست.نیست
میخروشم زیر لب دیوانه وار..
او که در من بود..اخر کیست.کیست؟
         
                       (فروغ فرخزاد)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت12:59توسط فروه | |

تا حالا به این فکر کردید که زندگی چیست؟چه تعریفی تو ذهنتون واسه زندگی دارید؟
ایا فقط زنده ایم یا زندگی میکنیم...؟
تا حالا به این فکر کردید که شما در جریان زندگی قرار گرفتید یا زندگی در شما جریان دارد؟
زندگی یعنی حل مسئله.....
هر کس که مسائل بزرگتری دارد بهتر زندگی میکند....
هلن کلر میگوید:مسائل زیاد هستند ولی راه حل ها بیشتر هستند....
فروید معتقد است:
زندگی کار است و عشق....
البته منظور از عشق..اون عشقی نیست که ما معنیش میکنیم...عشق به داشتنی هاست...
کینزبرگ میگوید :زندگی کار است و عشق است و تفریح...
استاد مطهری میفرمایند:
زندگی یعنی دانایی .بینایی و توانایی....
هر کی که احساس توانایی کند به واقع زنده است....
هدف زندگی چیست؟...شدن و ساختن..
با دانایی و توانایی به شدن میرسیم و بعد میسازیم..
هدف زندگی :تغییر دائمی و مثبت است در هر لحظه....
کسی که زندگی میکند در لحظه استووکسی که عاشق است در لحظه است...
کسی که در گذشته و اینده زندگی میکند..فقط زنده است..اما زندگی نمیکند...

باید در لحظه بود...
هر گاه احساس کردی استرس داری ..ناتوان شدی..در این صورت محکم به خودت بگو:تو هنوز مفهوم زندگی رو نفهمیدی..............
(وقتی در زندگی به داشته هایمان فکر میکنیم..خود را خوشبخت می دانیم..و زمانی که به نداشته هایمان می اندیشیم خود را بدبخت احساس میکنیم..پس باید قبول کنیمخوشبختی ما در تصوراتمان نهفته است..)

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت12:1توسط فروه | |