تبليغاتX
MOON DANCER

MOON DANCER

باز کن پنجره را ،که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه ی گل ،کنار هر برگ،شمع روشن کرده است
همه ی چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه اواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را ،گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره را ،ای دوست،هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند ،سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه ی گل های سفید،نیمه شب باد غضب ناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ ،با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!

خاک جان گرفته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را

   و بهاران را باور کن


((فریدون مشیری))

سال نو مبارک همراه با بهترین ارزوها

سلام به همه دوستان خوبم..به همه ی  کسانی که در این مدت همیشه کنارم بودند..چه شادی و چه غم ..دوستانی مجازی ولی شاید واقعی تر از دوستان واقعی..در واپسین ساعات سال ۸۷ و در استانه ی ورود به سال نو برای همه ی شما دوستان خوبم ارزوی موفقیت و سالی سرشار از شادی و سلامتی رو دارم و امیدوارم که به همه ی خواسته هاتون برسید..

راستش شاید مدتی اپ نکنم .دلم براتون خیلی تنگ میشه..شاید باور نکنید ولی من توی این محیط مجازی چیزایی یاد گرفتم ..دوستانی پیدا کردم و تجربیاتی بدست اوردم که تو دنیای واقعی خیلی دنبالشون بودم ولی پیداشون نکردم .. دوستانی که با نظراتشون همیشه منو در همه حال تنها نگذاشتند.. اینجا همه چی بوی صمیمیت و صداقت داره و شاید تنها جایی که من احساس ارامش میکنم...

همتونو دوست دارم

                                                         فروه

                                                              

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت1:52توسط فروه | |

 

 

مي دوني تمام مشكلات و ناراحتي هايي كه تو داري بر ميگرده به طرز افكار تو...اينكه چه جوري به دنيا نگاه ميكني؟؟؟...مي دونم گاهي اتفاقاتي تو زندگيت ميوفته كه بسيار ناراحت كننده است..اتفاقاتي كه رخ دادن و تو توانايي تغيير اونا رو نداري...يك سري تجربه هاي ناخوشايند داري كه نتونستي هنوز باهاشون كنار بياي...گاهي بايد قبول كني كه خيلي چيزها از حيطه ي ادراك و كنترل تو خارجه..

خوب به نظرت بايد چيكار كني؟؟

 

مساله اينجاست كه وقتي خلق ادم پايينه فقط كاستي ها رو ميبينه ولي اگه بتونه خلقشو بالا ببره مي تونه هستي ها رو ببينه...كه ميتونه براش وضعيت خاصي رو ايجاد كنه...

اينجاست كه اصل پذيرش معنا پيدا ميكنه..يعني قبول كن..به عنوان اتفاقي كه افتاده و اگه تو بتوني اونو كنار بزني اينجاست كه بايد به خودت ببالي..

سعي كن توي ذهنت براش جايگزين پيدا كني...

يعني اگه يه چيزي ..يه تجربه اي يا يه اتفاقي ناراحتت ميكنه اونو كنار بزن...و به يك تجربه يا اتفاقي كه برات افتاده و بسيار هم لذت بخش بوده فكر كن...

مطمئن باش نتيجه ميگيري...

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت10:9توسط فروه | |

 

 

  

کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه

هاي خشک او مي کرد......

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن

دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.

 

 

گاهی برای رسیدن به خواسته ای،چه بهای سنگینی باید بپردازیم..!

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت0:53توسط فروه | |