تبليغاتX
MOON DANCER

MOON DANCER

 

سلام..بالاخره نوبت من هم رسید که برم..توی این دوسالی که اینجا بودم واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم..و دوستانی پیدا کردم که  برام خیلی ارزشمندن...اما دیگه وقته رفتنه..

البته اگه خدا بخواد میخوام بشینم واسه کنکور کارشناسی ارشد درس بخونم..و چه چیزی مهمتر از اون...اما بعد از کنکورم هم معلوم نیست که برگردم یا نه.....این تنها وبلاگیه که من دارم..وبلاگی که هر پستش متناسب با یک خاطره وحال و هوای درونی من بود..البته برای کسانی که اهله دل بودن ..

از غم یه خاطره شروع کردم .و به  اشنایی هایی ادامه دادم..رسیدم به جایی که نسخه میپیچیدم...!!

گذشت و گذشت...شد نیاز...شد عادت... گاهی امید.و گاهی تردید!...... به قول یه بنده خدایی شده بود  وبلاگ درمانی!....و خیلی زود هم تموم شد.....

و این هم پایانی است  برای من....

به همین راحتی

این شعر هم تقدیم به  همه دوستان  خوبم...

خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت15:37توسط فروه | |